مصطفي علوي / سايت سلمان فارسي: گاهي برخي از اشخاص و گروه‌های اجتماعی پس از آنكه به تبليغ و ترويج يك كانديدا مي‌پردازند؛ پس از چند سال در تبری جستن از او با هم مسابقه می‌­گذارند. بخش عمده‌­ی آنها اما در توجیه رأی و تبليغ ديروز خود به استدلال­‌هایی تمسک می­‌کنند که از بنیانی سست برخوردار است.

آنها می­‌گویند ما شناخت کافی و وافی از کاندیداها نداشتیم از این رو برای انتخاب اصلح به بزرگان مراجعه کردیم و حسب فرمایش ایشان به وی رأی دادیم، بنابراین ما مقصر نیستیم و اگر می­‌دانستیم...

البته بخشی از استدلال ایشان درست و متکی بر مبانی عقلی است، چرا که وقتی انسان خودش کاندیدای اصلح را نمی­‌شناسد باید همانند دیگر موضوعات مبتلا به؛ سراغ افراد متخصص و مورد اعتماد که دارای تجربه و قدرت شناخت بیشتری هستند برود و نظرات ایشان را در انتخاب اصلح مورد اعتنا قرار دهد.

اما آنچه مورد پذیرش نیست رجوع به افراد غیرمتخصص اما نامدار جهت مشاوره برای شناخت اصلح است. کسانی که در حوزه­‌های دیگر مانند جراحی قلب، استخراج نفت، دروس فلسفه و نیروگاه­‌های برق دارای تخصص و صلاحیت­‌اند و در طول عمر پربرکت خود نتوانسته و یا نخواسته‌­اند به ميدان سخت و پرظرافت سیاست عملی ورود پیدا کنند. لاجرم از تخصص کافی در این حوزه برای اعلام نظر و هدایت افکار عمومی برخوردار نیستند و بدیهی است که رجوع به ایشان می­‌تواند مراجعان را به انحراف بکشاند.

در برخي از دوره‌هاي گذشته افرادی مورد مراجعه مردم قرار گرفتند که با وجود بزرگی نامشان كاركشته‌ي ميدان سیاست نبوده و کارنامه­‌ی عملکردشان از تجارب موفق در ميدان سیاست عملي خالی بود. با این حال مورد مراجعه مردم قرار مي‌گرفتند. اين افراد گاهي خود زودتر از ديگران از انتخاب خويش پشيمان شده و توبه نيز مي‌كردند.

بنابراین اگر انسان خود از شناخت کاندیدای اصلح عاجز بود، طریق عقلی بر رجوع به متخصص احاله می­‌دهد. ولی سخن اینجاست که نباید در شناخت متخصصی که به آن رجوع می­‌شود اشتباه کرد. مثل اینکه برای مشاوره جهت خرید زمین و کشاورزی سراغ جراح قلب یا متخصص استخراج نفت رفت. پس باید مواظب بود و برای شناخت کاندیدای اصلح ریاست جمهوری به مشاوره با اهلش رجوع کرد والا قصه­‌ی ما حکایت 13 باب هفتم گلستان سعدی می‌­شود. آنجا که می­‌فرماید:

مردکی را چشم درد خاست. پیش بیطار (دام پزشک) رفت که دوا کن. بیطار از آنچه در چشم چارپای می­کند در دیده‌ي او کشید و کور شد. حکومت (داوری) به داور بردند. گفت: برو هیچ تاوان نیست، اگر این خر نبودی پیش بیطار نرفتی. مقصود ازین سخن آنست تا بدانی که هر آن که ناآزموده را کار بزرگ فرماید با آنکه ندامت برد به نزدیک خردمندان به خفّت (سبکی) رأی منسوب گردد.

ندهد هوشمند روشن دل

به فرومایه کارهای خطیر

بوریا باف اگر چه بافنده است

نبرندش به کارگاه حریر