امشب كه این سطور را خطاب به شما می نگارم، شب تاسوعاست، و اگر نبود حرارتی كه در این روزها و شبها نهفته است و شجاعتی كه عاشورای حسین (ع) به شیعه می دهد، شاید چون منی هیچ گاه جسارت نصیحت چون تویی را به خود نمی داد؛ اما ترس از مدیون خون شهدای عاشورا شدن، شجاعت گفتن این حقیقت را می دهد كه :

برادر جانباز و ایثارگر و ارزشی، جناب دكتر زاكانی، امید به شهادت داری، اما می ترسم اعمالی كه مسوولیت آن به گردن توست، به شقاوت بكشاندت.

از اولین باری كه دیدمت، 15 سال می گذرد، آن روز كه در بسیج دانشجویی امیركبیر بودم، برای سخن گفتن تو مسوول بسیج دانشجویی علوم پزشكی تهران در تریبون دانشگاه سینه سپر كردم و پاسخگویی به اتهاماتی كه در فضای آن روز دانشگاه به تو و بسیج دانشجویی وارد می كردند، را حق تو می دانستم و دفاع از حق و یاری كسی كه ناجوانمردانه آماج تهمت قرار می گیرد را وظیفه شیعه می دانسنم. اما آیا تو هنوز همانی هستی كه بودی؟.....